تبليغاتX
دوری ات مرا کشت!








دوری ات مرا کشت!

دلتنگ یعنی روبه روی دریا ایستاده باشی وخاطر یک خیابان خفته ات کند...!

روزی اگر نبودم تنها ارزوی ساده ام این است زیر لب بگویی:

یادش بخیر...

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود وماهی نگاه میکرد وبه او گفت:

سقف قفست شکسته است چرا پرواز نمیکنی؟؟

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

همیشه به من میگفت : انقدر دوستت دارمکه اگر روزی بگویی بمیر میمیرم!!

باورم نمیشد فقط یک امتحان ساده بهش گفتم بمیر ...

سال هاست در تنهایی پژمرده ام .. ایکاش امتحانش نکرده بودم..

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

از رعد پرسیدم نشانت

فریاد او در گنبد افلاک پیچید..چون مادران داغ دیده ناله سر کرد...

با ابر گفتم قصه ات را

روی زمین را در غمت از گریه تر کرد....

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

شانه ام را تکیه گاه سرش کردم صدای قلبم را بشنود خوابش برد.....

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت :

او یقینا پی معشوق خودش می اید

پپسرک رفت ولی روی لبش زمزمه بود :

مطمئنا یه پشیمان شده بر میگردد...

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز.....

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 22:20 توسط مهدیه|



سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارک …چون همیشه امیدوار

     سال نومبارک…

بهاربيست                   www.bahar22.com

یک سالی به طول می انجامد تا زندگی را به گونه ای دیگر اغاز کنیم پروردگار تک تک روزهای سال را به ما بخشیده تا شروعی جدید داشته باشیم...

پس هرگز نا امید نباشیم...

 زیرا در هر روز شانسی است برای شروعی دوباره!!

ومن امروز در سالی جدید از زندگی ام میگویم: اه ای پروردگار بی همتا صدایم را بشنو و من را در این شروع دوباره لایق محبتت قرار بده و تنهایم مگذار...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 15:14 توسط مهدیه|



سلام من گفتم که توی این وبلاگ متن و شعر های عاشقانه میذارم

اما....

خب حالا چند تا شعر براتون گذاشتم!!

 

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

قدم بگذار روی قلب ویرانم....

بدون تو شبی بی فانوس خواهم مرد...

دعاکن بعددیدار تئ باشد وقت پایانم...

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من

وابستگی ام را به تو باور کردم...

نقاش خوبی نبودم....

                  اما به لطف شما انتظار را دیدنی میکشم...

 

دوستای گلم نظر تون رو درباره ی اهنگ وبم بگید لطفا !!!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 18:55 توسط مهدیه|



 

از زبان یک پسر:

چند سال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم ، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم . ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که : « ای عزب ! ناقص ! بدبخت ! بی عرضه ! بی مسئولیت ! پاشو برو زن بگیر ». رفتم خواستگاری ؛ دختر پرسید : « مدرک تحصیلی ات چیست » ؟ گفتم : « دیپلم تمام » ! گفت :« بی سواد! امل ! بی کلاس ! ناقص العقل ! بی شعور ! پاشو برو دانشگاه ». رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشتم ؛ رفتم خواستگاری ؛ پدر دختر پرسید : « خدمترفته ای » ؟ گفتم :« هنوز نه » ؛ گفت : « مردنشده نامرد ! بزدل ! ترسو ! سوسول ! بچه ننه ! پاشو برو سربازی ». رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم ؛ رفتم خواستگاری ؛ مادر دختر پرسید : « شغلت چیست » ؟ گفتم :« فعلا کار گیر نیاوردم » ؛ گفت :« بی کار ! بی عار ! انگل اجتماع ! تن لش ! علاف ! پاشو برو سر کار ». رفتم کار پیدا کنم ؛ گفتند :« سابقه کار می خواهیم» ؛ رفتم سابقه کار جور کنم ؛ گفتند :« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ». دوباره رفتم کار کنم ؛ گفتند : « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم ». برگشتم ؛ رفتم خواستگاری ؛ گفتم : « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار ، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند : « برو جایی که سابقه کار نخواهد ». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند . گفتند:« باید متاهل باشی ». برگشتم ؛ رفتم خواستگاری ؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستند گفتند باید متاهل باشی ». گفتند :« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ». رفتم ؛ گفتم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم ».گفتند :« باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم ». برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم ...


نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 20:28 توسط مهدیه|



گاهی که دلم…

به اندازه ی تمام غروبها می گیرد…

چشمهایم را فراموش می کنم…

اما دریغ که گریه ی دستانم نیز مرا به تو نمی رساند…

من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس…

مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست…

و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد…

و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند…

با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست…

از دل هر کوه کوره راهی می گذرد…

و هر اقیانوس به ساحلی می رسد…

و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد…

از چهار فصل دست کم یکی که بهار است

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 21:59 توسط مهدیه|



این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد خانه های ژاپنی ََدارای فضایی خالی بین دیوار های چوبی هستند این شخص در حین خراب کردن دیوار مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد،چون این میخ ۱۰ سال پیش،هنگام ساخت خانه کوبیده شده بود.

چه اتفاقی افتاده؟

در یک قسمت خالی بدون حرکت،مارمولک ۱۰ سال در چنین موقعیتی زنده مانده چنین چیزی امکان ندارد وغیر قابل تصور است

متحیر از این مسئله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

در این مدت جه کار می کرده؟چگونه وچه می خورده؟همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یک دفعه مارموکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد.

مرد شدیدا منقلب شد.

!!!!۱۰ سال مراقبت!!!!!!!چه عشقی!!!!!!!!چه عشق قشنگی؟؟؟

اگر موجودی به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشدپس تصور کنید ما تا چه حد میتوانیم عاشق شویم وبه نزدیکانمان عشق بورزیم.

    

نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 14:1 توسط مهدیه|



سلام به همه اونایی که بهم سر میزنن 

 اگه نوشتم عاشقم... راسته عاشق شعر های عاشقانه ام... اخه میدونی چیه خیلی قشنگن...

من توی این وبلاگ شعر های عاشقانه و متن های عاشقانه مینویسم

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



یه روز با هم قرار گذاشتیم که واسه همیشه هم دیگر را دوست داشته باشیم

روی کاغذ دلامون بنویسیم که هرگز همدیگر را فراموش نخواهیم کرد

من خودکاری بر داشتم وپر رنگ نوشتم هرگز راموشت نخواهم کرد

اما ندونستم چرا اون منو فراموش کرد

                                      و.....

 

                          تا اینکه فهمیدم که اون با مدادی فریبم داد....!!

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



نمیگم برات میمیرم چون واسه تو زنده بودم

نمیگم عشق منی تو چون تویی همه وجودم

اون دنیا جام خوبه خوبه دلم واسه خوشی تنگه

اون خدا که من میدونم حتی اتیشش قشنگه

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



اتل متل جدایی عروسکم کجایی

گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون

عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون

یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار

اسمشو بذار بچگی تا اخر زندگی

اچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد..

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



مرا اینگونه باور کن

کمی تنها....

کمی بی کس.....

کمی از یاد رفته......

خدا هم ترک ما گفته......

خدا دیگرکجا رفته......

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



قسمت سخت ماجرا اینست

              برای دل زبون نفهمی بگویی

                                  رفته است بهانه نگیر.....

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



در سکوت دادگاه سرنوشت

عشق برما حکم سنگینی نوشت 

گفته شد دل داده ها از هم جدا

وای بر این حکم و این قانون زشت

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



میپسندم پاییز را که معافم میکنداز پنهان کردن:

 

*دردی که درصدایم میپیچد

*اشکی که درنگاهم میچرخد

 

                                     اخه همه میدونن سرما خوردم....!!

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



 

 

 

 برای دیدن بیشتر عکس ها به ادامه عکس ها بروید!!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



خداحافظ گل نازم   تموم حس آوازم

خداحافظ وجود من   برورویای یروازم

خداحافظ گل پونه   برو ازقلب ویرونه

لالایی آی دل تنها   کسی دردونمی دونه

لالایی نم نم بارون   بگیر آروم دل داغون

نذاردستت بازم رو شه   نذار اشکات بشه بارون

حالا که تو نگاه تو   منم مهمون ناخونده

میرم امابدون قلبم   تودستهای توجا مونده

نمی دونی نمی دونی   چه تنها سخته دل کندن

آخه عاشق نبودی تو   بدونی نازنین من

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



 نماد عشق

نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند. لااقل من در اینترنت هر چه گشتم نه به فارسی و نه به انگلیسی در این زمینه چیزی ندیدم.
در نتیجه خودم می نویسمش تا هر کسی دنبال معنایش گشت، جوابش را اینجا پیدا کند.

 

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



زتو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران . . .

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارم

چون حالا دلم چندین تیکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت . . .

 

                                                .

                                                .

                                                .

آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

میرسد روزی که بی من لحظه ها را سرکنی

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که شبها در کنار عکس من

نامه های کهنه ام را مو به مو ازبر کنی . . .

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



من خسته و بی هـــدف در کــوچه هـــای غربت ســـر گـــردانـــم فـــضای

شهر را غبار غربت ویاءس فرا گــرفــتـه دیــگــر خــسـته شده ام به دیواری

سرد و سیاه تکیه می دهم اما سایه ام مرا کشان کشان دنبال خو می برد

آخر مقصد و راه من کجاست هیچ کسی نیــست انــگار درایــن هــمــه بــا

هم غریبند همه همانند سایه ای ســیــاه با شـتـاب از کـنـار هم می گذرند

و خود را در گورسـتــان تـاریـک خـانـه هایـشـان پـنـهـان مـی کـنـنـد و مــن 

و سایه ام همچنان سر گردان زمان سالهاست که در اینجا گم شده اسـت 

و برای کسی مهم نیست که دست شب چنان زغــال زمـیـن و آسـمـان را 

سیاه کرده است سایه ام مرا به زیر اتاقی روشن می برد انـگــار شـخصی 

آنجاست که به روشنایی علاقه مند است و پشت پنــجــره ایـسـتـاده و بـه 

بیرون می نگرد چشمانش برقی عجیبی از امید دارد بــا چــشـمـانــــــــم 

به او می فهمانم به کشمکش احتیاج دارم تا با دسـتــش غــبـار غـربــت و

یاءس را از پیراهن روحم بتکاند پس  عاشـقـانــه بــا او بــه راه مـی افــتــم 

تــــــــا شــــــــب را نــــــــــا بـــــــــود کـــــــنــــــیـــــــــــم.

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

                    خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

آه اگر روزی نگاه تو

                                 مونس چشمان من باشد قلعه سنگین تنهایی

                                چهار دیوارش زهم می پاشد

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



خسته شدم از بس چشم به در دوختم

 نامه هام نداي دوست داشتنت رو ميدند

از بس اسمتو صدا کردمديواره اسمتو بلد شدند

از بس گريه کردم اشکي براي چشمام نمونده

از بس داد زدم صدام گرفته تو رو روز و شب صدا

 مي کنم شايد روزي ببينمت شايد روزي حست

 کنم شايد بتونم ببوسمت

شايد روزي برات بميرم

دوستت دارم

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



 

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود

 

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن

 

 تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 

و من گفتم به تو بگويند: 

دوستت دارم

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|




دفتر عشق.....................

*********************************************************************
*********************************************************************

دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنو اين التماسرو

********************************************************************
********************************************************************

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



عکس های زیبای عاشقانه | aksfa.net

 

عکس های زیبای عاشقانه | aksfa.net

 

عکس والپیپر عاشقانه - AksFa.Net

 

عکس والپیپر عاشقانه - AksFa.Net

 

عکس های هنری و عاشقانه

كيك عروسي عاشقانه

 

بروزترين سايت عكس ايرانيان - AksFa.Net


برچسب‌ها: عکس, عکس های عاشقانه
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|




بی وفا

   

 خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه

خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت

ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی


 


برچسب‌ها: بی وفا
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



بغضی درسینه دارم که به امید ظهور با بهانه گیری های کودکانه اش مدارا میکند خدایا چقدرسخت است

خواستن ولی نرسیدن ،چقدرسخت است سکوتی که با خفه کردن بلندترین فریادها ایجاد میشود، ما

همچنان منتظریم مهدی جان(عج)

 

 

 

                                      الهم عجل الولیک الفرج

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی

دلم هواتو کرده بود هوای شیرین زبونی

دلم میخواست گریه کنم بگم که سخته تنهایی

ای هم صدای اشنا بگو که پیشم می مونی

نمی دونم کجایی وچه حالی و چه میکنی

ولی صدات تو گوشمه میگی که پیشم می مینی

رفتم کنار پنجره گفتم شاید ببینمت... چون گل باید بچینمت

روصندلی نشستم ویهو دیدم یه قاصدک

خبر اورد ای اشنا یه رازی رو بهت بگم

گفتم بگو اومد نشست رو شونه هام

یواشکی چشماشو بست تا نبینه اشک چشام

میگفت که تو یه راه دور یه راه دورو سوت وکور

مسافری نشسته بود مسافره غریب ودل شکسته بود

از توهمش شکوه میکرد با اشک گرم و دل سرد

میگفت که یادش نمیره اون روزای اخریه

میخواست که تو نگاش کنی صداش کنی هش بگی دوسش داری

تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم پاش میشینم

دیدم که اون رفته بودو من دارم خواب میبینم....!!

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|



به نام خالق انسان ها

به نام انسان خالق غم ها

به نام غم ها به وجود اورنده اشک

به نام اشک تسکین دهنده قلب ها

به نام قلب ها ایجادگر عشق

و به نام عشقبزرگترین خطای انسان ها....!!

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:30 توسط مهدیه|




مطالب پيشين
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
Design By : ParsSkin.Com